حاشیه هایی بر موسیقی حسین علیزاده
|
مهدی میرمحمدی آیندگان، آنها که از پس ما می آیند اگر بخواهند چیزکی از امروز ما بدانند، پس از سرک کشیدن در تاریخ رسمی باید لحظاتی هم گوش به موسیقی حسین علیزاده بدهند که او هم به گونه یی دیگر شاید بی آنکه خود خواسته باشد تاریخ به صدا نوشته است.حالا 31 سال از آن پاییز 1356 که حسین علیزاده به کار ضبط قطعه هیجان زده «سواران دشت امید» مشغول بود، گذشته است. موسیقی او در تمام این سال ها در کنش و واکنش با پیرامون خود بوده . زمانی هیجان زده و در قالب گروه چاووش در واکنش به حوادث 17 شهریور1357 قطعه «ژاله خون شد» را می نویسد و هیجان زده فریاد برمی آورد؛ «ژاله خون کن/ خون جنون کن/ سلطنت زین جنون واژگون کن »، در روزگاری دیگر و در سال 1362با دردانه اش، «نی نوا» چنان طعم صوتی روزگار خود را منعکس می کند که همه جریانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که گاه حتی متضاد با یکدیگر هستند این اثر را صدای موسیقی شده جهان خود می دانند. در روزگاری بعدتر همراه با زلزله رودبار می لرزد که صدایش می شود قطعه «آوای مهر». در روزگار اصلاحات در یکی از قطعه های ساخته او در آلبوم «فریاد»، شجریان از مشیری می خواند؛ «من به تنگ آمده ام از همه چیز/ بگذارید هواری بزنم/ آی/ با شما هستم،/ این درها را باز کنید.» آنگاه که در سال 86 و در کنسرت خود با گروه«هم آوایان» باز هم روی شعری از مشیری موسیقی نوشت؛ با همین دیدگان اشک آلود/ از همین روزن گشوده به دود / به پرستو به گل به سبزه درود» بسیاری از حاضران در تالار بزرگ کشور ارجاعات و کنایات او را دریافتند. اما این همگام شدن با زمانه همه امکان و توانایی آثار علیزاده نیست. هنرمند چه بخواهد و چه نخواهد اثرش شاهدی است از زمان خلق آنها. از این فراتر، تاریخ هنر ایرانی آثار بسیاری به خود دیده است که در قاعده های زیبایی، درهم و برهم نشان می دهند اما اسناد تاریخی مهمی محسوب می شوند. اینجا مملو از آثاری است که در جهان هنر هیچ چیزند در جهان اسناد همه چیز. در بسیاری موارد هنر نزد هنرمند ایرانی یا وسیله یی برای آموزش بوده یا بهانه یی برای نگارش تاریخ غیررسمی. در مواردی بهترین وسیله برای بیان ایدئولوژی و گاه فراتر مبارزه سیاسی. در نتیجه اثر هنری کمتر از همه هنر بوده و بیشتر ابزاری برای کارهای دیگر. به همین خاطر است که گاه آثار هنری ما توان حیات در طول زمان را ندارند. نمی توانند برای آیندگان ملموس و زنده باشند چراکه شیوه های آموزش، رفتار های سیاسی و ایدئولوژی ها مدام در حال تغییرند. از همین رو نسخه یی که در عصر مشروطه فلان نمایشنامه نویس برای آن روز ها پیچیده است برای امروز کمی بیات و بی مزه به نظر خواهد رسید. این برخورد ابزاری با هنر باعث می شود انبوهی از آثار هنری ما اسناد مهمی از زمانه خلق خود باشند اما به عنوان یک اثر هنری ناقص و عقب مانده نشان بدهند. آثار آخوند زاده یا میرزا آقای تبریزی را در یک آزمایشگاه تاریخ سطر به سطر، مو به مو باید کالبدشکافی کرد اما اگر فکر کنیم این آثار برای مخاطب تئاتر شهر تهران در سال 1387هم به همین میزان مهم خواهد بود به بیراهه رفته ایم. موسیقی ایرانی برای یک هنرآموز بدون نام و آثار میرزا عبدالله و آقا حسینقلی چیزی کم خواهد داشت اما موسیقی آنها چنان با روانشناسی زمانه شکل گیری (یا به عبارت بهتر مدون شدن) خود پیوند خورده است که تنها باید ساده انگار بود که فکر کنیم بی کم و کاست می توان آن را برای گوش های سال 1387 هم تجویز کرد. خصلت های روانی ناشی از شکست که مفهومی فراگیر در عصر قاجار محسوب می شود، چه به جهت شکست های سیاسی نظامی و چه شکست فرهنگی در مواجهه با فرهنگ دیگری در این موسیقی نمود پیدا کرده است. یا خمودگی ها و تزئینات بزمی جاری در زندگی دربار به عنوان مهم ترین حامی موسیقی در آن دوران که می توانست مقابل نباید ها از این هنر دفاع کند به نوعی در این موسیقی منعکس شده . دربار و درباریان مهم ترین مخاطب موسیقی در عصر قاجار بوده اند و این همسویی بسیار طبیعی نشان می دهد. پس هم نبض بودن با زمانه و جامعه هرچند یکی از خصلت های موسیقی علیزاده محسوب می شود اما چگونگی این هم نبض شدن است که او را از انبوه دیگران متفاوت می کند. او در نخستین تجربه های فراگیر خود هیجان زده نشان می دهد. اتفاقاً در مواردی هنرش ابزاری است برای هدفی دیگر. در عکس های باقیمانده از روزگار کانون چاووش در جاهایی می بینیم که هنرمند ساز خود را همچون اسلحه در دست گرفته است. (نگاه کنید به دو عکس منتشرشده در همین ویژه نامه در مطلب مربوط به علیزاده و کانون چاووش.) وقتی در همان دوران و در قطعه «ژاله خون شد» می شنویم؛ «من به خاک افتادم تو بگذر/ بهر ایجاد دنیای بهتر» هنر وسیله یی به نظر می آید برای رسیدن به آن دنیای بهتر. هویتش به ابزار بودن و واسطه بودن گره خورده است. در اینجا علیزاده شبیه می شود به همان شاعران، نمایشنامه نویسان و دیگر هنرمندانی که در آغاز عصر تجدد هنر را وسیله یی می دانستند برای ایجاد دنیای بهتر. در ادامه اما علیزاده رندی می آموزد. چند سال بعد از این و در سال 62 در قطعه «نی نوا» او به صدایی چندوجهی دست پیدا می کند. چنان که هر گروه وسلیقه یی این اثر را صدای جهان خود می داند اما هیچ گاه حکم نهایی وجود ندارد و چنین نی نوا می شود نوستالژی نه یک نسل که چند نسل. خود هنرمند نیز تاکنون رندانه در برابر هرگونه اظهارنظر قطعی درباره سمت و سوی اثر خود ایستاده است. در جایی به خاموشی های تهران در زمان بمباران، در جایی دیگر به گرایشات مذهبی و در جایی دیگر به روزگار جنگ زده اشاره می کند. مهم این است که نی نوا چنان خط های ارتباطی محکمی با زمانه خلق خود دارد که انبوه مخاطبانش صدای جهان خود را در آن احساس می کنند. این اثر با درونمایه ثابت «ماتم» در هر جهانی به گونه یی مورد خوانش قرار می گیرد و انبوه ماتم زدگان را از هر جهانی با خود همراه کند. علیزاده در ادامه به مرحله یی از رندی می رسد که وقتی به بهانه زمین لرزه رودبار قطعه «آوای مهر» را می نویسد، موسیقی او می تواند شرح حال هر روح لرزیده یی باشد. --- حسین علیزاده به شکل رسمی تحت دو نظام آموزشی متفاوت قرار می گیرد. او در آغاز یکی از محصلان هنرستان ملی موسیقی در زمان مدیریت حسین دهلوی بوده است. این هنرستان به نوعی همسو با نظریات علینقی وزیری اداره می شد، یعنی حفظ موسیقی اصیل ایرانی اما با نگاهی انتقادی به آن که باعث ایجاد مرز های جدید در این موسیقی می شد. همچنین تطبیق موسیقی ایرانی با دیدگاه های آکادمیک غربی از دیگر اهداف علینقی وزیری محسوب می شد که در این هنرستان نیز پیگیری می شد. علیزاده بعدها تحصیلات خود را در دانشکده هنر های زیبا ادامه می دهد و این همزمان می شود با حضور او در «مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی» و فضای متفاوتی را به لحاظ آموزش تجربه می کند. در این مرکز اعتقاد بر این بود که شیوه های آموزشی غربی با روحیه موسیقی ایرانی سازگار نیست. از همین رو شیوه های آموزش در این مرکز متفاوت و متضاد با شیوه های آموزش در هنرستان موسیقی ملی قرار داشت. علیزاده در این مرکز در ارتباط با استادانی همچون عبدالله خان دوامی، نورعلی برومند و داریوش صفوت و... قرار می گیرد و دیدگاه هایی کاملاً متفاوت با دیدگاه های وزیری، خالقی، دهلوی، فخرالدینی و... را تجربه می کند. او زمانی را نیز در دانشگاه آزاد برلین به تحصیل می پردازد که طبیعتاً شیوه یی متفاوت با دو مرکز آموزش قبلی را تجربه می کند. این قصه پر پیچ خم آموزش در زندگی حسین علیزاده تاثیر مستقیم در آثار او می گذارد. مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی یکی دیگر از آن جریانات واکنشی در هنر ایرانی است که در واکنش به حضور هنر دیگری (غرب) یا تاثیرپذیری هنر ایرانی از هنر غرب قد برفراشتند و هنر ایرانی را جدا و پالوده از هنر غرب پی می گرفتند. در این جریانات هنر غرب بی ارتباط با انسان ایرانی تصور می شد و میل بازگشت به خویشتن که در قالب بازگشت به گذشته رخ می داد سرلوحه این جریانات قرار می گرفت. هنر ایرانی در شکل مدون و منظم شده آن هم در وضعیت پالوده که هیچ تاثیر یا تلفیقی با هنر غرب در آن دیده نشود همیشه با تاخیر نسبت به حضور هنر دیگری یا در واکنش به آن حرکت خود را آغاز کرده است. اینچنین واکنش هایی را در نقاط مختلف تاریخ ایران می توان پیگیری کرد. نمونه آنکه در حوزه تئاتر شاهین سرکیسیان در محفل/ کارگاه خود در نیمه دوم دهه 30 شروع به ترویج آموزش نظرات استانیسلاوسکی کرد و به ترجمه نمایشنامه های خارجی پرداخت. او اعتقاد داشت اگر یک ایرانی یک متن خارجی را به زبان فارسی اجرا کند به تئاتر ملی دست پیدا می کند. او در دست نوشته های خود بارها اشاره کرده است پناه بردن به موزه ها و کشف دوباره شیوه های نمایش های ایرانی که پیش از حضور تئاتر به شکل غربی در ایران حضور داشته اند راهگشای رسیدن به تئاتر ملی نیست اما از میان شاگردان او در محفل/ کارگاهش بخش عمده یی در نقطه مقابل نظریات او قرار گرفتند. چهره هایی همچون علی نصیریان و عباس جوانمرد که بعد ها از مهم ترین چهره های گروه تئاتر «هنر ملی» محسوب می شوند به سراغ شیوه های نمایش های ایرانی رفتند. جوانمرد اعتقاد داشت ساختار های درام غربی با روحیه انسان ایرانی سازگار نیست و باید درام دیگرگونه یی را از فرهنگ خود استخراج کند. اگر سرکیسیان روی خوشی به سیاه بازی و دیگر شیوه های نمایش ایرانی نشان نمی داد در عوض از محفل/ کارگاه او چهر ه یی همچون علی نصیریان رخ نشان می دهد که دلبسته شیوه نمایشی سیاه بازی است. اینچنین واکنش هایی نسبت به حضور هنر غربی یا هنر تلفیق شده را به وضوح در هنر ایرانی می توانیم پیگیری کنیم. از همین رو هنر های ایرانی در شکل پالوده و بدون ردپای هنر غرب در آن دوران همیشه شخصیتی واکنش گرا داشته اند. جریان«مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی» نیز یکی دیگر از این جریانات واکنشی بوده است. موازی با این جریانات واکنشی در حوزه علوم انسانی و روشنفکران این حوزه نیز با جریان بازگشت به خویشتن روبه رو می شویم. در برهه یی از تاریخ ایده بازگشت به خویشتن به نقطه اشتراک روشنفکران علوم انسانی تبدیل می شود. این روشنفکران از احمد فردید گرفته تا دکتر شریعتی و از آل احمد گرفته تا داریوش شایگان با وجود اختلاف در دیدگاه های نظری و فرهنگی در نقطه یی به نام بازگشت به خویشتن به یکدیگر می رسند. اما اوج همگامی این جریان در علوم انسانی را با هنرمندانی که به دنبال هنر ایرانی پالوده از جریانات غربی بودند می توان در دوران انقلاب جست وجو کرد. بی دلیل نیست که با وجود موسیقی پاپ و راک که طبع شان بیشتر با مفهوم اعتراض سازگار است این موسیقی اصیل ایرانی است که به عنوان صدای مبارزه و در قالب موسیقی انقلابی ظاهر می شود. البته باید در نظر داشت تمام آنچه در اینجا به طور کلی ترسیم می شود در جزئیات و در مورد خاص هر هنرمند با چون و چراهایی همراه است. مگر نه آنکه علیزاده در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به تحقیق و مطالعه روی ردیف ها و گوشه های ایرانی می پردازد اما آنچه به عنوان نمونه هایی از دست و پنجه نرم کردن با ردیف ها ارائه می کند بیشتر شبیه به برداشتی آزاد از موسیقی ردیف دستگاهی به نظر می آید که می تواند تاثیر حضور در هنرستان ملی و پرورش در مکتب غیرسنتی و در عین حال سنتی علینقی وزیری باشد. در میان کارنامه کاری علیزاده قطعه یی وجود دارد به نام «عصیان» که شاید برای مخاطبانش از آثار مهم او نباشد اما در کارنامه او نقطه یی ویژه محسوب می شود. علیزاده این قطعه را برای ساز های زهی و هارپ در سال63 و در خارج از کشور می نویسد که همانجا نیز ضبط می شود. خود آهنگساز به بعضی از ضعف های آن معترف است از جمله آنکه ساز هارپ ویژگی های لازم برای تلقین مفهوم عصیان برخوردار نیست. اما شاید عصیان در جایی دیگر رخ داده است. آهنگساز صدایی را خلق کرده است که در میان آثارش در دور ترین نقطه نسبت به موسیقی ایرانی قرار دارد و این خود عصیانی است که گواهی از بسیاری از فعل و انفعالات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می دهد. حاشیه های فرهنگی موسیقی علیزاده بیش از اینهاست که در این کوتاه تنها نمونه وار اشاره کردم.--- در خوانشی غیرموسیقایی نی نوا دیالوگی است میان من و من. میان خالقش با خالقش. میان مخاطبش با مخاطبش. یکی با صدای نی سخن می گوید و دیگری به صدای ساز های زهی. نی درونی ترین صدای وجود است و ساز های زهی آن بخش از وجود که با پیرامون و جامعه در ارتباط است. من درون افسرده احوال است. نی ناله می کند و زهی ها او را به بیداری و حرکت فرا می خوانند. در قطعه سوم این حرکت آغاز می شود. درون فسرده حرکت آغاز می کند که می بینی افسردگان بیدارند. |
نظرات()
اولین کنسرت مسعود شعاری در مادرید

مسعود شعاری نواساز و نوازنده برجسته سه تار، شنبه شب گذشته برای اولین بار در مادرید کنسرتی را با عنوان «موسیقی جان» اجرا کرد که با استقبال کلیه حاضران در سالن کالج ماریا ویرخن Colegio Maria Virgen رو به رو شد.
همراهان شعاری دراین برنامه فرحناز صاحب قلم (خواننده)، سینا شعاری (عود) و پدرام خسروی (سازهای کوبه یی) بودند.
کانون فرهنگی پرسپولیس Centro Persepolis که انجمنی مستقل ایرانی - اسپانیایی است، این برنامه را تدارک دیده بود تا شعاری را که در نقاط مختلف دنیا برنامه داشته است، برای اولین بار به مادرید بکشاند.
در ابتدای این برنامه مسعود شعاری در باره ساز سه تار و تاریخچه و شیوه های نواختن آن توضیحاتی داد و به طور اجمالی به ساختار کلی موسیقی دستگاهی ایران اشاره کرد.
بخش اول کنسرت به دونوازی سه تار و تنبک اختصاص داشت که شعاری مایه افشاری را برای آغاز برنامه خویش برگزیده بود ودر این رهگذر از گوشه شکسته وارد دستگاه راست پنجگاه شد. قطعه «سماع آسمان» ساخته استاد حسین علیزاده دستمایه اصلی شعاری در این بخش بود و نوازنده با تکیه بر تسلط خود و تغییر سرعت ملودی همراه با فراز و نشیب های پی درپی و سکوتهای بجا، تواناییهای نهفته در سه تار را به نمایش درآورد.
دو نوازی سه تار و عود قسمت بعدی برنامه بود که شعاری و فرزندش سینا در مایه اصفهان و سیر در گامهای مینور تلاش کردند تا هنر خود را به طور مانوس تری برای شنوندگان غربی اجرا کنند.
تصنیف «آتشی در سینه دارم» از مرتضی نی داوود که توسط شعاری بازسازی شده بود، آغازگر بخش دوم برنامه بود که با تکنوازی سه تار با شیوه موسیقی محلی خراسانی همراه شد و سپس جای خود را به نیز تصنیف «بیا تاگل برافشانیم» ساخته این هنرمند ارزنده داد.
قطعاتی در دستگاه ماهور ادامه کنسرت هنرمندان ایرانی در مادرید بود که قسمتی از آن با دکلمه سروده هایی از فروغ فرخزاد توسط خواننده در هم آمیخت. تصنیف «دگربار» بر اساس ساخته های مولوی از کارهای شعاری و قطعه یی با ملودی تاجیکی پایان بخش سیر موسیقایی شعاری و همراهانش در مادرید بود.
لطلفت و ظرافت صدای ساز شعاری ، تکنیک بالا، شور و حال روی صحنه و چیرگی مثال زدنی او در سه تار نوازی و ارایه برنامه ای منسجم و در عین حال متنوع، سبب شده تا بارها تماشاگران حاضر در سالن برنامه، هنرمندان را مورد تشویقهای ممتد قرار دهند.
شعاری که نواساز و نوازنده ای با ذکاوت است به خوبی توانست تا از تواناییهای هنرمندان جوان همراهش در این برنامه بهره گیرد تا ارزشهای موسیقی ایرانی به خوبی نمایان شود.
وی در باره این برنامه گفت، یکی از اهدافش ارایه موسیقی ایرانی در دورانهای گذشته بوده و به همین دلیل تصنیفهایی قدیمی دوره قاجار را بازسازی کرده است. شعاری تاکید کرد که تا شناخت خوبی از گذشته موسیقی خود نداشته باشیم، نمی توان حرفی تازه ای بزنیم و اجرای آثار قدیمی و نو درکنار هم و در چارچوبی منطقی، زیبایی خاصی دارد.
کانون فرهنگی پرسپولیس در پایان این برنامه اعلام کرد که روز 14 نوامبر آینده مادرید میزبان کنسرت استاد حسین علیزاده و گروه ضربانگ خواهد بود. این برنامه قرار است در مرکز فرهنگی آنتونیو ماچائو Antonio Machado وابسته به شهرداری پایتخت اسپانیا اجرا شود.
نظرات()
کنسرت گروه مهتاب رو
گروه مهتاب رو با قطعاتی در همایون از وصال عرب زاده ،سامر
حبیبی ،سیاوش کرمی و علی اکبر داداش زاده بروی صحنه میرود.
در این کنسرت در قسمت اول وصال عرب زاده به تکنوازی سه تار
و سامر حبیبی به تکنوازی کمانچه می پردازند.
این گروه 11 و 12 مهر ماه پنجشنبه و جمعه شب ساعت 20:30
در تالار رودکی بروی صحنه خواهد رفت۰
اعضای گروه
سه تار: وصال عربزاده
سه تار: سیاوش کرمی
سه تار: عطیه تیموری
خواننده: وحید تاج
کمانچه: سامر حبیبی
رباب: علی اکبر داداش زاده
تنبک: حمید شاه احمدی
نظرات()
مردی با پنجه های طلایی
حسین علیزاده در شهریور ماه سال ۱۳۳۰ در تهران متولد شد. ایشان فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبای تهران هستند و شاگرد اساتیدی همچون عبدالله دوامی، هوشنگ ظریف، داریوش صفوت، علی اکبر خان شهنازی و ... بوده اند.
علیزاده از معدود موسیقدانانی بوده است که به غیر از نوازندگی، آهنگسازی، رهبری گروه، به فعالیت هایی همچون پرداختن به ردیف و انتشار کتاب های آموزشی در این زمینه، موسیقی فیلم و سریال، همکاری با هنرمندان غیر ایرانی و خلق آثاری زیبا و همچنین ساخت ساز جدید و تلاش برای احیای سازهای فراموش شده اشاره کرد. قابل ذکر است که ایشان در نواختن تار و سه تار سبک خاص خود را دارند.
حصار و سواران دشت امید از جمله آثار نخستین علیزاده است که در سال ۵۶ منتشر شد. این آثار به گفته علیزاده در زمان خدمت سربازی در پادگان فرح آباد ساخته شد. حسین علیزاده قطعه حصار را در دستگاه چهارگاه خلق کرد و آن را زندانیان در بند رژیم شاه تقدیم کرد. نوازندگی تنبک این اثر بر عهده بهمن رجبی بود و آوازش را بیژن کامکار خواند.
دانلود کنید : قطعه حصار در دستگاه چهارگاه
یکی دیگر از آثار علیزاده در همان دوران که به صورت سرود خلق شد " ژاله خون شد" با شعری از سیاوش کسرایی بود. به گفته علیزاده این اثر یک شبه ساخته شد. مضمون این اثر مربوط به حادثه ۱۷ شهریور سال ۱۳۵۷ در میدان ژاله بود.
بعد از انقلاب و شروع جنگ علیزاده شاهکاری را خلق کرد که میتوان آن را یکی از برترین آثار موسیقایی در تاریخ موسیقی معاصر ایران دانست. " نی نوا " اثری است برای نی و گروه سازهای زهی در دستگاه نوا. هرچند در مورد نام این اثر بحث های مختلفی شده است و بعضی این اثر را یادآور واقعه کربلا می دانند و صدا و سیما این اثر را متاسفانه فقط در ایام عاشورا پخش می کند اما هیچگاه این اثر ارزش والای هنری خود را با اینگونه کم مهری ها از دست نمی دهد و در خاطر هنردوستان خواهد ماند.
تکنواز نی این اثر " جمشید عندلیبی " است که با اجرای این اثر اعتبار خاصی در جامعه موسیقی پیدا کرد.
دانلود کنید: در آمد نوا از آلبوم نی نوا
چندی بعد علیزاده جهت ادامه تحصیلات به خارج از کشور می رود. و بعد از چند سال دوری آثار زیبایی را با گروه های شیدا و عارف خلق می کند. که از جمله می توان به شورانگیز و راز و نیاز اشاره کرد. این آثار که با همکاری موسیقیدانان بنام گروههای عارف و شیدا و با خوانندگی هنرمندانی همچون؛ شهرام ناظری، صدیق تعریف، علیرضا افتخاری و بیژن کامکار اجرا شد؛ نمونه های زیبایی از گروه نوازی در موسیقی ایرانی بودند. مشابه این گروه نوازی را پیشتر اساتیدی همچون فرامرز پایور تجربه کرده بودند اما اجراهای علیزاده حاکی از توانای بالایی از آهنگسازی و تنظیم داشت.
دانلود کنید : قطعه سماع آسمان در راست پنجگاه از آلبوم راز و نیاز با صدای افتخاری
دانلود کنید : همنوازی سه تار علیزاده با آواز شهرام ناظری در بیات ترک از آلبوم شورانگیز

شورانگیز و راز و نیاز را می توان جز آخرین آثاری دانست که در قالب کاملا" سنتی و به صورت تک صدایی توسط علیزاده منتشر شد. هر چند علیزاده در آلبوم صبحگاهی اثری تقریبا" مشابه آثار قبلی خود اجرا کرد. اثری در چهارگاه با آواز محسن کرامتی. که شروع آن تنظیمی بسیار زیبا بود از قطعه "سلام" استاد حسن کسایی. علیزاده در بروشور این آلبوم با ذکر مقدمه ای در مورد خلق این آهنگ، تنظیم جدید این اثر را به خالق این اثر تقدیم می کند.
دانلود کنید: قطعه سلام با تنظیم استاد حسین علیزاده
دانلود کنید: نت قطعه سلام ساخته استاد کسائی از و بلاگ تار و سه تار
آلبوم راز نو اثری بود که انتشار آن حکایت از فضای خاصی می کرد که علیزاده در جستجوی آن بود و این فضا حتی در آخرین اثر علیزاده به نام "سرود گل" ادامه دارد.
در این فضا علیزاده سعی دارد که موسیقی ایرانی را ازفرم همیشگی خود خارج کرده و مسیری جدیدی را جستجو کند. بدین معنا موسیقی ایرانی را که معمولا" به صورت فرم مونوفونیک است به صورت پلی فونیک اجرا کند و همینظور از سازهایی که معمولا" در گروه نوازی کاربرد زیادی ندارند و یا مهجور هستند استفاده کرده و در همین راستا حتی دست به ساخت سازهای جدیدی زد. و یا پیوند زدن گوشه های موسیقی ایرانی و پدید آوردن مقام های جدید.
آلبوم راز نو همانطور که از نامش پیداست حکایت از همین فضای جدید دارد. اثری که قسمتی از آن در مقام "داد و بیداد" است. این مقام از دو مقام "داد" از ماهور و "بیداد" از همایون به وجود می آید. علیزاده در اثری زیبا به نام " زمستان است" با همکاری استاد شجریان و همایون و کیهان کلهر از این مقام استفاده کرد. اثری که کاملا" به صورت آواز بود و هیچ گونه تصنیفی نداشت. این اثر را حتی می توان جز معدود آثار استاد شجریان دانست که کاملا" در یک دستگاه و بدون تصنیف و فقط به صورت آواز به همراه یک شعر اجرا می شود. " زمستان است" اثری بود که نقد های فراوانی را در پی داشت. اما به باور نگارنده مقام داد و بیداد و تار علیزاده و کمانچه کیهان کلهر فضای بسیار زیبایی را برای شعر اخوان ثالث به وجود آورد.
دانلود کنید: تصنیف فلک از آلبوم راز نو با اجرای گروه هم آوایان
دانلود کنید: آواز شجریان با تار علیزاده و کمانچه کلهر در مقام داد و بیداد از آلبوم زمستان است
حسین علیزاده همچنین در مجموع آثار " بی تو به سر نمی شود"، " فریاد"، "ساز خاموش" و "سرود مهر" همکاری خود را در گروه اساتید با استاد شجریان ادامه داد. که در این میان " بی تو به سر نمی شود" با اقبال عمومی بهتری روبرو شد.
دانلود کنید: تصنیف بی تو به سر نمی شود با آهنگسازی علیزاده و آواز محمد رضا و همایون شجریان

حسین علیزاده یکی از آهنگسازان موفق در حیطه موسیقی فیلم بوده است. یکی از اولین تجربه های موفق علیزاده در این زمینه موسیقی فیلم " دلشدگان" به کارگردانی مرحوم علی حاتمی است. این فیلم را که می توان فیلمی موزیکال شناخت از معدود فیلم هایی است که در زمینه موسیقی اصیل ایرانی ساخته شده است. یکی دیگر از نکات شاخص موسیقی این فیلم همکاری استاد شجریان و مرحوم فریدون مشیری است.
دانلود کنید: تصنیف دلشدگان با آهنگسازی علیزاده ، آواز شجریان، شعر فریدون مشیری

بهمن قبادی یکی دیگر از کارگردانانی است که همکاری گسترده ای با استاد علیزاده داشته است. این همکاری ها با موسیقی فیلم " زمانی برای مستی اسب ها" آغاز شد. فیلمی که برنده جایزه دوربین طلایی جشنواره کن شد. دومین همکاری علیزاده و قبادی به فیلم " لاک پشت ها هم پرواز می کنند"باز می گردد، که به باور نگارنده یکی از غم انگیزترین فیلم های تاریخ ایران است. علیزاده اگرچه کرد نیست ولی به خاطر شناخت وسیعی که از موسیقی کردی دارد، توانسته با بهره گیری از سازهای محلی و همچنین لالایی های مادرانه خاص منطقه موسیقی فوق العاده زیبایی خلق کند. قابل ذکر است که این فیلم یکی از پر افتخارات ترین فیلم های تاریخ ایران است.
دانلود کنید: قسمتی از موسیقی فیلم "لاک پشت ها هم پرواز می کنند"
نیوه مانگ آخرین فیلم بهمن قبادی است که به مناسبت بزرگداشت موتزارت آهنگساز اتریشی ساخته شده است. آهنگسازی این اثر هم بر عهده استاد علیزاده بوده است.
دانلود کنید: تصنیف محلی خالو ریبوار با تنظیم علیزاده
دانلود کنید: پیشگاه بهار از موسیقی فیلم نیوه مانگ
علاقمندان می توانند گوشه هایی هم از آهنگسازی علیزاده را در این ویدئو کلیپ در سایت یوتیوب ببینند.
یکی دیگر از آهنگسازی های شاخص علیزاده در زمینه موسیقی فیلم، فیلم گبه به کارگردانی محسن مخملباف است.
دیگر فیلم هایی که علیزاده آهنگسازی آنها را بر عهده داشته است عبارتند از: آواز گنجشکها، چوپانان کویر، از اعصار، عشق طاهر، ایران سرای من است، زشت و زیبا، دختران خورشید، ابجد، میراث کهن ، ابر و آفتاب و مدرسه ای که باد برد.
دانلود کنید: قسمتی از موسیقی فیلم " از اعصار"
زیر تیغ به کارگردانی محمد رضا هنرمند تنها سریال تلویزیونی است که موسیقی آن را علیزاده ساخته است.
دانلود کنید : " سوگ" از موسیقی سریال تلویزیونی زیر تیغ

حسین علیزاده به غیر از نوازندگی سازهای تار و سه تار در بسیاری از آلبوم ها و یا کنسرت هایش به نوازندگی سازهایی همچون دیوان، رباب، عود، شورانگیز و سلانه پرداخته است و در بعضی از آثارش همچون نوبانگ کهن با سازهایی نوازندگی کرده است که در گروه نوازی امروزی کاربرد زیادی ندارد و یا سازهایی در حال فراموش شدن هستند. آلبوم نوبانگ کهن در دستگاه شور که در چنین فضایی ساخته شده حاصل همکاری حسین علیزاده و خسرو سلطانی است، در این اثر خسرو سلطانی سازهای بادیی همچون: کرنا، سرنای بلند و سرنای کوتاه زده است و حسین علیزاده عود، رباب و سه تار زده است.
دانلود کنید: کرشمه شور از آلبوم نوبانگ کهن
بعد از زلزله رودبار علیزاده اثری به نام آوای مهر را برای کمک به آسیب دیدگان این حادثه منتشر کرد. قسمت اول این آلبوم شامل قطعاتی به نام "زندگی"، طلوع، عمق فاجعه، آوای مهر و عروج می باشد که روایت گر این حادثه غم انگیز ۳۱ خرداد ماه ۶۹ است.
قسمت دوم آلبوم شامل دو اثر عصیان و رویا می باشد. عصیان یک فانتزی برای ارکستر زهی، هارپ و سازهای کوبه ای می باشد و رویا هم فانتزی کوتاهی برای هارپ و فلوت می باشد.
دانلود کنید: زندگی ، از آلبوم آوای مهر
همانطور که ذکر شد علیزاده به غیر از تار و سه تار که جز سازهای تخصصی اش به شمار می رود در آثارش سازهای دیگری هم نواخته است. یکی از این سازها " سلانه " است که با ایده خود علیزاده ساخته شد. علیزاده هدف از ساخت این ساز را تنوع در سازبندی ارکستراسیون ایرانی می داند و همچنین اضافه کردن سازهایی با صدای بم تر. یکی از اشکالاتی که از سازهای ایرانی گرفته می شود زیر بود صدای آنهاست. تقریبا" می توان گفت تنها ساز عود است که صدای نسبتا" بمی دارد.

علیزاده هدف از انتخاب نام" سلانه" را برای این ساز را از این جهت می داند که ساخت آن به کندی و یا به قول معروف سلانه سلانه شکل گرفت.
در آلبوم سلانه علیزاده در چهار دستگاه "اصفهان"، "سه گاه"، "بیات کرد" و "افشاری" قطعاتی را اجرا کرده است.
دانلود کنید: مهتاب در آواز اصفهان از آلبوم سلانه
" به تماشای آبهای سپید" اثری است که در سالهای اخیر مورد توجه خاص موسیقی دوستان قرار گرفت. این آلبوم که حاصل همکاری مشترک گروه ایرانی هم آوایان به سرپرستی علیزاده و ژیوان گاسپاریان (نوازنده بنام ارمنستانی ساز دودوک) و گروهش در کنسرت تابستان سال ۱۳۸۲ در کاخ نیاوران تهران می باشد.

در این اثر که شامل آثاری ایرانی و ارمنی است با تنظیمی زیبا و همدلی خاصی بین اعضای دو گروه اثری شکل می گیرد که نامزد جایزه گرمی در سال ۲۰۰۶ می شود. هر چند این اثر برنده جایزه نشد ولی نشانگر تجربه موفقیت آمیز علیزاده در پیوند زدن مشترکات فرهنگی دو ملت ارمنستان و ایران بود.
در این آلبوم ترانه " ساری گلین" به سه زبان ارمنی، آذری و فارسی با تنظیمی بسیار زیبا اجرا شده است.
دانلود کنید: ساری گلین از آلبوم به تماشای آبهای سپید
قسمت عمده ای از آثار علیزاده شامل تکنوازیهای تار و سه تار و یا دونوازی با سازهای همچون نی می باشد.
از جمله آثاری که علیزاده به صورت دونوازی اجرا کرده است می توان به آلبوم همنوایی اشاره کرد که شامل دونوازی تار علیزاده و ارشد طهماسبی است. همچنین علیزاده در آلبوم "چهارگاه و بیات ترک" با حسین عمومی به دونوازی می پردازد.
دانلود کنید: پیش درآمد سه گاه با همنوازی علیزاده و طهماسبی و داریوش زرگری
دانلود کنید: تصنیف کردی افشاری هه روایه با همنوازی علیزاده و داریوش زرگری از آلبوم همنوایی
دانلود کنید: تصنیف کردی افشاری هه روایه با تار علیزاده و آواز و نی حسین عمومی
یکی دیگر از آثار تکنوازی علیزاده به شکل سنتی آلبوم هجرانی است که در دو دستگاه ماهور و سه گاه اجرا شده است.
دانلود کنید: مخالف سه گاه از آلبوم هجرانی

از دیگر آثاری که علیزاده به صورت تکنوازی اجرا کرده است می توان به آلبوم های "ترکمن"، "کنسرت نوا"، " راست پنجگاه"، "کنسرت همایون"، "سه گاه"، "پایکوبی" اشاره کرد.
دانلود کنید: درآمد راست پنجگاه از آلبوم ترکمن
دانلود کنید: بسته نگار از آلبوم کنسرت نوا
دانلود کنید: تکنوازی سه تار علیزاده از آلبوم کنسرت همایون
آخرین اثر علیزاده آلبوم سرود گل است که با همکاری گروه هم آوایان اجرا شده است.

در سرود گل افسانه رسایی و و پوریا اخواص آواز می خوانند. نیما و صبا پسرهای دوقلوی حسین علیزاده رباب و کمانچه می زنند. حسین علیزاده "شور انگیز" می نوازد و علی بوستان نوازنده سه تار هست. مجید خلج هم تمبک و دف می زند.اشعار این آلبوم از آثار شاعرانی چون مولانا ، حافظ نیما و فریدون است
دانلود کنید: اولین تصنیف این آلبوم
از جمله کتابهای آموزشی که توسط علیزاده نگارش شده اند می توان به:
ده قطعه برای تار ۱،۲،۳،۴ آموزش سهتار دوره مقدماتی ،آموزش تار و سهتار دوره متوسطه بوسههای باران ردیف مقدماتی تار و سهتار (کتاب سوم هنرستان) اشاره کرد.
یکی از آثار معروف علیزاده چهار مضراب ماهور است. که در ۱۰ قطعه برای تار منتشر شده است. در آلبوم زردی خزان هوشنگ کامکار این اثر را به صورت بسیار زیبایی در فرم کنسرتو تنظیم کرده است. قابل ذکر است تکنواز تار این اثر حمید متبسم است نه خود علیزاده.
در ادامه می توانید نت و اجرای آهنگ را دانلود کنید.
دانلود کنید: کنسرتو تار از آلبوم زردی خزان با تنظیم هوشنگ کامکار بر اساس چهار مضراب ماهور علیزاده
اجرای تصویری چهار مضراب ماهور توسط خانم صهبا مطلبی
نظرات()
اعتراض شجریان به قطع برق در كنسرت گروه دستان
| |||
به گزارش خبرنگار موسیقی فارس، آخرین شب كنسرت همایون شجریان و گروه دستان شب گذشته در حالی به پایان رسید كه قطع برق باعث ناراحتی و اعتراض «محمدرضا شجریان» شد. | |||
نظرات()
باور نمی کند، دل من مرگ خویش را
نه، نه من این یقین را باور نمی کنم
تا همدم من است، نفسهای زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم
آخر چگونه گل، خس و خاشک می شود ؟
آخر چگونه، این همه رویای نو نهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
می پژمرد به جان من و، خاک می شود ؟
در من چه وعده هاست
در من چه هجرهاست
در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
اینها چه می شود ؟
آخر چگونه این همه عشاق بی شمار
آواره از دیار
یک روز بی صدا
در کوره راه ها همه خاموش می شوند ؟
باور کنم که دخترکان سفید بخت
بی وصل و نامراد
بالای بامها و کنار دریاچه ها
چشم انتظار یار، سیه پوش می شوند ؟
باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گور
بی آنکه سر کشد گل عصیانی اش ز خاک
باور کنم که دل
روزی نمی تپد
نفرین برین دروغ، دروغ هراسناک
پل می کشد به ساحل آینده شعر من
تا رهروان سرخوشی از آن گذر کنند
پیغام من به بوسه لبها و دستها
پرواز می کند
باشد که عاشقان به چنین پیک آشتی
یک ره نظر کنند
در کاوش پیاپی لبها و دستهاست
کاین نقش آدمی
بر لوحه زمان
جاوید می شود
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر می زند جایی و خورشید می شود
تا دوست داری ام
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر
تا هست در زمانه یکی، جان دوستدار
کی مرگ می تواند
نام مرا بروبد از یاد روزگار ؟
بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی کنم
می ریزد عاقبت
یک روز برگ من
یک روز چشم من هم در خواب می شود
زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست
اما درون باغ
همواره عطر باور من، در هوا پر است ...
سیاوش کسرایی
نظرات()
در جستجوی زمان از دست رفته(نگاهی به كنسرت شجریان /گروه آوا )
نگاهی به کنسرت شجریان و گروه آوا
در جستجوی زمان از دست رفته
مرداد ماه سال جاری تالار بزرگ کشور در تهران شاهد اجرای کنسرت «محمدرضا شجریان» و گروه بازسازی شدهی «آوا» بود، کنسرتی که با سازماندهی نسبتاً مناسب خبری از مدتها قبل جامعه را در انتظار وقوع گذاشته بود. اخبار تشکیل گروه جدید شجریان متشکل از «مجید درخشانی»، «محمد فیروزی»، «سعید فرجپوری» و «همایون شجریان» از ماهها قبل در رسانههای خبری بازتاب داشت و کلاسهای کارگاهی آواز شجریان با حضور درخشانی به عنوان همراهی کنندهی آواز در هر نوبت تشکیل خود، به نوعی کنسرت را نیز از پوشش خبری بیبهره نگذاشته بود. به هر حال کنسرت مرداد ماه با عنوان «غوغای عشقبازان» با توجه به محبوبیت فوقالعاده شجریان و سیاست های خبری مناسب ذکر شده به لحاظ کمی و استقبال مخاطب همانگونه که از قبل نیز پیشبینی میشد موفق برگزارشد. این برنامه همچون برنامههای قبلی شجریان دارای حواشی متعددی از جمله مشکلات متعدد مدیریتی، بازار سیاه بلیط و موارد دیگری نیز بود که در این نوشتار به آنها نمیپردازیم .
پدیده ابرکنسرتها و نقش آن در کیفیت اجرای موسیقی
بجاست تا کنسرتهای شجریان را یک ابرکنسرت بنامیم. ابرکنسرتها یا اجراهایی در سالنهای با ظرفیت بالا و قیمت بلیط چندین برابری نسبت به کنسرتهای رایج در کشور، عمر چندانی در جامعهی ایران ندارند و محبوبیت و شهرت بالای برخی هنرمندان سبب شده تا شاهد چنین کنسرتهایی باشیم. این سری برنامهها به لحاظ تعداد بالای مخاطب خواه ناخواه نقش بسزایی را در جریانسازی برای عرصهی موسیقی کشور ایفا مینمایند که در صورت توجه به کیفیت اجرا این امر میتواند آثار مثبت بسیاری را برای ترویج موسیقی در جامعه به ارمغان آورد. این یک واقعیت است که ابرکنسرتها به دلایلی که ذکر شد درآمد بالایی دارند، درآمدی که اگر تبدیل به هدف برگزاری شود میتواند آثار نه چندان خوشایندی را در جامعه بههمراه داشته باشد. بدیهی است هزینههای رسیدن به کیفیت در چنین برنامههایی نیزبسیار بالاتر از کنسرتهای معمولی است که شایسته است به دقت و در زمان مناسب سازماندهی و تامین شود تا مخاطب و هنرمند بتوانند در فضایی آرام و به دور از جنجال و تنش به ارایه و شنیدن موسیقی بپردازند، هدفی که در خوشبینانهترین حالت به دلیل زمان کوتاه مطالعاتی و سازماندهی، این برنامه در نیل به آن ناموفق بود – البته اگر اصولاً چنین هدفی در این برنامه تعریف شده باشد – بهترین شاهداین ادعا نیز در کنارشواهد دیگر، کیفیت صدابرداری کنسرت بود که از نگاه متخصصین و حتی افراد عادی بسیار پائینتر از حد انتظار ارزیابی گردید.
اما مهمتر از این موارد بررسی نوع تاثیری است که یک ابرکنسرت در وسواس هنری هنرمند میتواند داشته باشد. این بخش از نوشتار را با گفتههای خود شجریان در سالهایی که پدیدهی ابرکنسرتها در ایران شکل نگرفته بود آغاز میکنم؛ شجریان در مصاحبهای چنین میگوید: «برگزاری کنسرت در ایران خیلی مشکلات دارد. این آرزوی من هیچ وقت برآورده نشد که حتی یک شب، بدون مشکل و دغدغههای ذهنی با حال و هوای مناسب به صحنه بیایم. کنسرت دادن در ایران تا آخرین لحظهی آن، فقط دست و پنجه نرم کردن با مشکلات حاشیهای است. هیچ وقت به اصل کار، که کار هنری است نمیرسیم.» (1378:126)
او در ادامه چنین می گوید: «الان اعتمادی به برگزاری کنسرت در مملکت ندارم، وقتی نمیتوانند امنیت کنسرت را تامین نمایند جایی برای برگزاری کنسرت نمیماند. به نظر من حساسیت وجود دارد، حالا به چه علت، نمی دانم. من الان اعتمادی ندارم. دیگر در ایران برنامه اجرا نخواهم کرد، مگر اینکه حس کنم امنیت وجود دارد و برای مردم مشکلی نیست.» (191 همانجا)
حال چند سوال در ذهن ایجاد میشود که آیا در برنامهای که تا ساعاتی قبل برای خود هنرمندان نیز مشخص نبوده است که مشکل تامین امنیت از سوی نیروی انتظامی حل خواهد شد یا نه، آرامش ذهنی مورد نظر خود شجریان تامین میشود؟ آیا تحمل استاد نسبت به سال 1378 (زمان مصاحبه مذکور) بیشتر شده یا شرایط امروز تغییر کرده و فضای بازتری برای موسیقی در جامعه ایجاد شده و یا جبر ابرکنسرت چنین ایجاب میکند که او از آن وسواس ها دور شود؟
البته بسیاری از این مشكلات ناشی از عملكرد تیم برگزلركننده كنسرت بوده و نباید به حساب هنرمند نوشته شود البته بحث نقد عملكرد خانه موسیقی و مدیریت آن موضوعی است كه در فرصت دیگر بدان خواهیم پرداخت .
کنسرت آواز!
این تیتر یکی از روزنامه های صبح تهران است که چند روز قبل از کنسرت شجریان و گروه آوا خبر کنسرت را منتشر کرده بود، هرچند میتوان این تیتر جالب را به کم سوادی برخی خبرنگاران موسیقی که متاسفانه اخیراً وارد حیطهی نقد فنی موسیقی نیز میشوند! دانست اما واقعیتی در پشت این تعبیر عامیانه وجود دارد که فراتر از پدیدهی خواننده سالاری است. مبحث خواننده سالاری در موسیقی ایران بحثی است که مجال گستردهای را برای بررسی علل موسیقایی و اجتماعی میطلبد که از حوصلهی این گفتار خارج است اما واقعیت پشت این عبارت، محوریت شجریان دراکثر برنامههای او پس از انقلاب است. برای بررسی این مسئله لازم است ابتدا موقعیت و جایگاه شجریان را در موسیقی ایران بشناسیم:
شجریان کیست: شجریان بدون شک یکی از شاخصههای موسیقی ایران است و میتوان به جرات گفت کمتر هنرمندی در تاریخ موسیقی ایران توانسته به این حد از محبوبیت و شهرت دست یابد، این محبوبیت در گرو دو عامل مهم است: سواد بالای موسیقی، تسلط بیمانند او در اجرای موسیقی آوازی، پشتکار، وسواس، دقت نظر و روحیهی جستجوگر او در دوران موسیقی، حسن سلیقه و تجربهی بالای او در همکاری با هنرمندان تراز اول موسیقی ایران از یکسو و شرایط ویژهی انقلاب و آثار ملی میهنی که با صدای او به گوش تودههای مردم رسید از سوی دیگر او را در چنین جایگاهی قرار داد، ضمن اینکه سیاست موسیقی رسانهی صدا و سیما نیز در دههی شصت که تنها آثار مجاز به پخش آثار او و یکی دو خوانندهی دیگر بود، در این شهرت و محبوبیت بی تاثیر نبوده است. این واقعیتی انکار ناپذیر است که شجریان اسطورهی آواز ایران است و در طول بیش از سی سال حرف اول و آخر را در آواز ایران زده است و برای بسیاری از نوازندگان همکاری با او جزو آرزوهای زندگی هنریشان محسوب میشده و بعضاً میشود. او در طول این سی سال حضور مستمر و هوشمندی را در موسیقی ایران داشته است و به تعبیر خودش به شهرتی ماندگار دست یافته است اما شجریان محوری در 25 سال اخیر نکتهایست که باید بررسی شود.
شجریان محوری: آثار شجریان پیش از انقلاب عمدتاً از طریق رادیو و در کنار نوازندگان بزرگی چون «عبادی»، «کسایی»، «شهناز»، «لطفی» و دیگر بزرگان موسیقی ایران به گوش مردم میرسید. سالهای اواخر حکومت پهلوی و اوایل انقلاب او با دو گروه «شیدا» به سرپرستی محمدرضا لطفی، گروه اساتید به سرپرستی «فرامرز پایور» و گروه عارف به سرپرستی «پرویز مشکاتیان» فعالیت کردهاست، اگر چه آثار شجریان در این دوره جزو آثار برجستهی او محسوب می شوند اما یک نکتهی مهم در این دوران قابل توجه است و آن عدم محوریت شجریان در آثار یاد شده است چرا که انسجام این گروهها از یک سو و نقش برجستهی هنری سرپرستان و آهنگسازان گروههای یاد شده در کنار نوازندگیهای سطح بالای آنها نقش شجریان را در حد متوازن خوانندهی گروه در کنار سرپرست گروه و تکنواز قرار میداد. جالب آنکه ماندگارترین آثار شجریان نیز مربوط به همین دورهی همکاری است پس از این دوره شجریان با نسل جوانتر، گروه آوا را به سرپرستی و آهنگسازی خود تشکیل میدهد (1367) که از نظر نوع سازبندی و آهنگسازی و تنظیم در واقع بیشتر تجمعی از تعداد معدودی نوازنده (دو الی سه نفر) بود تا گروه. این همکاری تا اوایل دههی هفتاد ادامه مییابد، در این مرحله اولینبار شجریان آهنگساز و سرپرست میشود و از آنجاکه نوازندگانی که بعدها هم به گروه اضافه و کم میشوند در طراز هنرمندانی چون لطفی و مشکاتیان نیستند رفتهرفته محوریت شجریان در اجراها پررنگ و پررنگتر میشود. خود شجریان در این زمینه می گوید: «تمام اینها (آهنگسازی و سرپرستی) از روی ناچاری است. آهنگهایی که ساخته میشود به درد من نمیخورد، من آدم سختگیرو دشوار پسندی هستم. آهنگ باید تکان دهنده باشد تا مرا جذب کند. سرپرست گروهی که با من کار میکند، باید از نظر رفتاری و هنری با انتظارات و توقعات من متناسب باشد. من نمیتوانم چنین سرپرست گروهی را پیدا کنم. بعضی سرپرستهای گروه یا دنبال چیزهای دیگری غیر از هنر هستند و یا جوان هستند که در سطح سرپرستی و آهنگسازی نیستند، در نتیجه همهی کارها میافتد گردن خودم. آهنگساز آهنگی را می سازد، در حد سلیقهی من نیست اگر هم هست یک گروه منسجم برای اجرای آن نداریم، اگر هم گروه باشد بودجهی آن را نداریم. اگر شرایط مهیا باشد، چرا من باید آهنگ بسازم یا سرپرستی گروه بکنم؟ من باید کار آواز را دنبال کنم نه اینکه به دنبال کارهای جنبی باشم.» (همانجا 100)
اینکه اکنون بودجهی لازم برای اداره گروه چند درصد درآمد یک ابرکنسرت است موضوعی است که مدیران گروههای موفق هنری باید پاسخ دهند. اما در ادامهی فعالیت شجریان، فعالیتهای گروه آوا که ترکیب آن بارها دستخوش تغییر شده و در نتیجهی این تغییرات هیچگاه مجال رسیدن به پختگی و انسجام را نداشته متوقف می شود و شجریان در کوتاه مدت به همکاری با لطفی میپردازد، همکاریای که نتیجهی آن آلبوم «چشمهی نوش» است. در این کنسرتها به دلیل توانمندی لطفی، باردیگرکفهی ترازوی خواننده و نوازنده متوازن میشود. آلبوم «معمای هستی» (دومین آلبوم منتشر شده از این دور همکاری) نیز به رغم تفاوت کیفی صدا برداری آواز شجریان در کنار ساز لطفی بازهم این ترازو را متوازن نگاه داشت اما گویا جبر بازگشت ناپذیری تاریخ، اجازه ادامه این روند متوازن را نمیداد. کار با «طلایی» نیز فقط در حد یک کنسرت و آلبوم پیش رفت و شجریان این بار در کنار «علیزاده» نشست، ترکیب علیزاده و «کلهر» هم بهدلیل عدم همگونی شیوهی ارایهی موسیقی (جهت اطلاع دقیق به نقد به تماشای آن زخمه، شماره 9 ماهنامه فرهنگ و آهنگ مراجعه شود) مجالی برای پختگی نیافت. اینبار آهنگسازی به عهده آهنگساز و نوازندهی توانمند موسیقی ایران حسین علیزاده قرار گرفتهبود اما محوریت شجریان که بیش از 20 سال سابقه ذهنی پیدا کرده بود باز هم بر این گروه سایه افکند و علیزادهی هوشمند سرانجام دریافت که علاقمندان موسیقی خودش را مدتها بیپاسخ گذاشته است، تا این که دور به گروه بازسازی شده خود شجریان (آوای فعلی) رسید.
این نگاه کوتاه می تواند بیانگر این نکته باشد که تعامل آسیب پذیر و کوتاه مدت شجریان با هنرمندان و مشکلات دیگر سبب شد تا انسجام لازم برای برقراری توازن میان شجریان و همکارانش بهوجود نیاید و بدون آنکه بخواهیم در مورد این تعاملات شکننده و علل درونی آن قضاوت کنیم نتیجهی مشخص، محوریت شجریان بوده است، محوریتی که دلیل آن تنها برتری هنری شجریان نسبت به همکارانش نبوده است.
غوغای عشقبازان!
این نام کنسرت اخیر شجریان و گروه آوا بود. ابرکنسرتی پرحاشیه که شش شب تالار کشور تهران را مملو از جمعیت ساخت. اینبار نیز به رغم حضور آهنگسازی توانا نظیر درخشانی که شجریان یکی از آثار پرمخاطب خود را (آلبوم درخیال) با آهنگسازی و سرپرستی او اجرا کرده بود لابد به دلایلی که خود ذکر کرده بود! باز به تصنیف سازی پرداخته بود. در این قسمت به نقد فنی برنامه یاد شده می پردازیم.
الف) قطعات ساخته شده:
برنامه در دو قسمت ماهور و شور - افشاری اجرا شد، در بخش اول قطعات بیکلام ساختهی درخشانی و در بخش دوم قطعات بی کلام ساختهی فرجپوری به اجرا درآمد. تقسیمی عادلانه که در جوابهای آواز نیز رعایت شده بود! اما تصنیفها نیز در هر دو بخش از ساختههای شجریان بود، تصنیفهایی طولانی که بیشتر به فرم ضربیخوانی شباهت داشت تا تصنیف. ملودیتیپ تکرار شونده در سکانسهای مختلف درجات مد و استفاده از ریتم شعر برای آهنگ دلیل آن است که این آثار را (به استثناء تصنیف سرو چمان که از تنوع ملودیک بیشتری نسبت به سایر آثار بهره مند بود) ضربیخوانی بنامیم. طول زمانی این ضربیخوانیها بین نه تا یازده دقیقه! میرسید بدون آنکه در بافت درونی ملودی مدلهای آن تغییر چندانی ایجاد شود تنها به خستگی ذهن شنونده میانجامید. هرچند سعی شده بود در سایهی نوازندگی سازهای کوبهای علیالخصوص تمبک درخشان همایون شجریان و دف و دایرهی پرشور «حسین رضایینیا» این نقیصه پوشانده شود اما به نظر میرسید که این تمهید نیز چندان توفیقی نداشت. تنها تصنیفی که از آثار شجریان نبود تصنیف «ساقیا» اثر سعید فرجپوری بود که در بخش بیز برنامه اجرا شد، این اثر باوجود بافت ساده و ریتم عامهپسند آن (هرچند این جذابیت تنها در ابیات ابتدائی تصنیف مشهود بود) نسبت به آثار ساخته شدهی شجریان از استاندارد بالاتری برخوردار بود و مورد توجه بیشتری نیز قرار گرفت.
ب) آنسامبل آوا:
گروه شجریان این بار با ترکیبی جدید از گروه آوا به روی صحنه رفت، ترکیبی که امید است در صورت دوام بتواند به پختگی یک گروه موسیقی نزدیک شود اما در این برنامه علیرغم توانمندی و تجربهی بالای نوازندگان، می توان گفت هر یک از آنان ساز خود را مینواخت. نظام جمله پردازی درخشانی با فرجپوری فاصله بسیار داشت و جملهبندی و کرسیبندی آواز شجریان با درخشانی که بسیار کلاسیک ساز مینوازد و این را از استادش لطفی به خوبی فراگرفته نزدیکتر بود تا فرجپوری. ساز فرجپوری در بسیاری از موارد گویشها و نظم و سازماندهی ملودیک موسیقی نواحی ایران را دنبال میکرد و بعضاً در رجیستر زیر خارج بهگوش میرسید.
نکتهی دیگر بههم ریختگی بافت ساز و آواز به دلیل همان تقسیم عادلانهی جوابها میان سازها بود، کوتاه بودن جوابهای هر ساز به دلیل حضور ساز دیگر در جواب آواز ذهن شنونده را از دنبال کردن منطقی جملات موسیقی دور میساخت این امر با توجه به آنچه در خصوص تفاوتهای ساختار جملهبندی نوازندگان اشاره کردیم بخصوص در شب اول بافت موسیقیایی را دچار آسیب جدی نموده بود و در مجموع نیز متر آواز در جوابها کمتر رعایت می شد.
ج) فرم و محتوای موسیقی اجرا شده:
بافت كلی رپرتوار اجرا شده از لحاظ فرم و محتوا دارای نواقص كلی بود كه در اینجا به اختصار بدان اشاره می شود:
1- فرم كلی هر یك از بخش های كنسرت با فرم كلاسیك موسیقی ایران انطباق نداشت یعنی از لحاظ چینش قطعات و درصد كم ساز و آواز نسبت به بخش های گروهی آیا قطعه دیدار پیش درآمد یود؟ بافت غیر متوازن زمانی قطعات و آواز ها و شتاب زدگی در وصل قطعات به یكدیگر در هر دو بخش یرنامه مشهود بود الیته این موارد فرمی اگر موسیقی اجرا شده را موسیقی كلاسیك ایرانی ندانیم ضعف محسوب نمی شود.
2- شتاب زدگی در این كنسرت از زمان دوهفتگی اعلام تا اجرا در موارد فنی نیز بی تاثیر نیود تا جائی كه به عنوان مثال نت های بمل درخشانی با فرجپوری تفاوت فاحش داشت و فواصل شور كمانچه با آنچه شجریان اجرا می كرد كه همه این موارد می توانست با تمرین و سرپرستی شجریان حل شود به عنوان مثال در آواز عراق شجریان بر درجات عراق ماهور (فادیز – سل) اجرا می شد در حالیكه نوازندگان در جواب از درجات عراق افشاری (فاسری-سل) استفاده می كردند .
3- بالا یودن بلندی صدای كمانچه نسبت به تار در صدابرداری و جواب آواز های طولانی آن باعث خستگی گوش در بسیاری از موارد می گردید .
4- در آواز قرائی استاد از درجات عراق آغاز كردند كه از ویژگی قرائی فاصله دارد.
در مجموع شاید یسیاری از این موارد می توانست با یك سرپرستی دقیق یك موزیسین (كه خود شجریان هم می توانست یاشد) رفع شود سرپرستی كه یتواتد بافت و فرم كلاسیك و تناسب را در رپرتوار محقق كند موضوعی كه گروه آوا را همواره رنج داده است.
در جستجوی زمان از دست رفته
نوشتن این بخش از نوشتار برای من بسیار دشوار بود چرا که با نگاه به پروندهی هنری شجریان میتوان دریافت اگر حتی فقط یک آواز از او باقی مانده بود (به عنوان مثال چهارگاه آلبوم دستان)، کافی بود تا او را قلهی دست نیافتنی آواز ایران بدانیم، چه رسد به سایر آثار جاودان او نظیر مرکبخوانی در نوا، بیداد، کنسرت ابوعطا، چشمهی نوش، درخیال و بسیاری آثار دیگر که هریک برترین آوازهای خوانده شده در دستگاههای موسیقی در تاریخ این سرزمین محسوب میشود. در کنسرت قبلی شجریان به احترام این سابقهی هنری در نقد آن کنسرت به بیان افت محسوس کیفی آواز استاد نپرداختم، اما آواز استاد در این اجرا و اجرای قبلی (ساز خاموش و سرود مهر) از وسواس هنری او بقدری کمبهره بود که به ناچار به بخشهایی از این موارد اشاره میکنم.
همواره به عنوان علاقمند جدی به صدای شجریان که اساساً آشنایی من و بسیاری از هم نسلان من با موسیقی ایرانی مرهون صدای اوست با افتخار میگفتم در بیش از 300 اثر آوازی شجریان حتی یک نت خارج نمیتوانید پیدا کنید، ادعایی بهحق که در کنار قدرت حنجره و رسایی آواز بخصوص در درجات بالا، در ذهن همگان شجریانی را حک کردهاست که اگر نگوییم برترین خواننده تاریخ ایران، حداقل میتوانیم مدعی شویم که او فنیترین خواننده آواز کلاسیک ایرانی است، اما این کنسرت که اتفاقاً آلبوم قسمت دوم آن نیز منتشر شدهاست واقعیتی تلخ را به گوش میرساند و آن عدم کنترل فواصل درجات بخصوص در نواحی اوج آواز بود، چیزی که هرگز در مخیلهی آشنایان به موسیقی شجریان نیز نمیگنجید. از سوی دیگر صدای استاد نیز به سختی به رسایی میرسید، دلیل این موضوع سن شجریان که در آستانه هفتاد سالگی است و بیماری چند سال قبل او میتواند باشد، اما هرچه باشد شجریان تا بهحال در هر اثر تابلویی سرشار از زیبایی غرورآفرین را در پیش دیدگان علاقمندانش قرار میداد، ولی امروز تصویری که شجریان از خود در ذهن علاقمندان حرفهای ساخته با آنچه که در این برنامه دیدیم تفاوت آشکار دارد. در این برنامه اگر زنگ صدای او و چهرهاش را در نظر نمیگرفتی بسختی میتوانستی به خود بقبولانی که آنکه روی سن نشسته و میخواند استاد آواز ایران، محمدرضا شجریان است. این تفاوت بهحدی بود که برخی طرفداران او میگفتند این کنسرت نه به لحاظ هنری بلکه به لحاظ آنکه میتواند این تعداد مشتاق را به سالن بکشاند برای موسیقی بسیار مثبت است. اما این سیل مشتاق چه موسیقیای را شنیدند؟ در چه حد استاندارد کیفی؟ آیا بهتر نبود كه استاد بزرگ آواز كشورمان مانند گذشتگان این راه مانند طاهرزاده و بنان كه در همین سن به منظور حفظ تصویر هنری خود خواندن حرفه ای را ترك كردند نه اینكه نخوانند بلكه با تعداد كم كنسرت اما با نوازندگان همطراز خود ، برنامه ای در شان و منزلت خودشان و موسیقی كلاسیك ایران ارائه كرده و ادامه وقت را صرف تدوین ردیف آوازی و تربیت شاگردان كنند؟
نكته دیگر كه جای آن دارد بدان اشاره كنیم این واقعیت است که مخاطبان شجریان عوض شدهاند، سالهای دههی شصت و هفتاد مخاطبان کنسرت او رفتاری استادیوم گونه را در سالنها نداشتند، شعارهای به سبک طرفداران فوتبال نظیر «استاد دوسِت داریم!» و «استاد منتظریم» در سالنها طنین انداز نمی شد! مردم هنگام خروج از سالن دستهجمعی و باز هم استادیوموار ترانه نمیخواندند. در نوشتار قبلی خود در نقد کنسرت شجریان نوشته بودم: «تبدیل صدای شجریان از یک جریان پویا به یک نوستالژی یکی از بزرگترین اجحافهایی است که شجریان و یا هر هنرمند صاحب سبک را رنج میدهد و خود سبب میشود تا هنرمند انگیزهی کافی را برای خلق آثار جریانساز از دست بدهد»، اما گویا دیگر امروز تنها همین نوستالژی عامل جذب مخاطب است. نوستالژیای که شجریان را در روی سن از یک خوانندهی کلاسیک به خوانندهای مردمی (منظور پاپ نیست) تغییر داده است. دعوت مردم به خواندن بخشهایی از تصنیف بارها تکرار شدهی «مرغ سحر» از سوی شجریان خود گواه این مدعا است. امروز هواداران فنیترِ آواز شجریان حسرت زمان ازدست رفتهای را میخورند که شجریان در اوج توانایی میتوانست به خلق دهها آلبوم نظیر چشمهی نوش و دستان بپردازد اما نپرداخت. در پایان این نوشتار به مناسبت انتخاب اشعار سعدی در برنامه اخیر شجریان، بیتی از این شاعر بزرگ را پایان بخش این نوشتار می سازم که:
عشق در دل ماند و یار از دست رفت / دوستان دستی که کار از دست رفت ...
منابع
شجریان، محمدرضا 1378 راز مانا، مجموعه مصاحبه های شجریان
شماره 9 نشریهی فرهنگ و آهنگ، مقالهی «به تماشای آن زخمه»، نگارنده
نظرات()
سه تار نوازان (5)
داریوش طلایی (1331 – دماوند )
داریوش طلایی در زمره نسلی از نوازندگان جوان بود که توانستند از محضر آخرین استادان سالخورده موسیقی قدیم ایران بهره برند و بتوانند پلی بین نسل گذشته و نسل جوان آیندۀ این سرزمین باشند.
از آنجا که در موسیقی ایرانی، تفکر و نگرش صحیح و عمیق نقش عمده ای در چگونگی بیان و ارائه موسیقی دارد، وی از سالهای اقامت و تحصیل در فرانسه و آمریکا نهایت بهره را برای رسیدن به آرامش درونی و غور و تعمق در ظرایف و دقایقِ ردیف و تکنیک های اجرایی موسیقی برد.
با این که وی از محضر نورعلی برومند و یوسف فروتن بهره گرفت؛ امّا کار جست و جو در رموز موسیقی قدیم، وی را قادر ساخت تا توانِ اجرای شیوه های مختلف سه تار نوازی را پیدا کند و قدرت انتقال این سنت را به شاگردان و هنرجویان علاقه مند داشته باشد.
ویژگی های نوازندگی:
آیندگان، آنها که از پس ما می آیند اگر بخواهند چیزکی از امروز ما بدانند، پس از سرک کشیدن در تاریخ رسمی باید لحظاتی هم گوش به موسیقی حسین علیزاده بدهند که او هم به گونه یی دیگر شاید بی آنکه خود خواسته باشد تاریخ به صدا نوشته است.
حسین علیزاده به شکل رسمی تحت دو نظام آموزشی متفاوت قرار می گیرد. او در آغاز یکی از محصلان هنرستان ملی موسیقی در زمان مدیریت حسین دهلوی بوده است. این هنرستان به نوعی همسو با نظریات علینقی وزیری اداره می شد، یعنی حفظ موسیقی اصیل ایرانی اما با نگاهی انتقادی به آن که باعث ایجاد مرز های جدید در این موسیقی می شد. همچنین تطبیق موسیقی ایرانی با دیدگاه های آکادمیک غربی از دیگر اهداف علینقی وزیری محسوب می شد که در این هنرستان نیز پیگیری می شد. علیزاده بعدها تحصیلات خود را در دانشکده هنر های زیبا ادامه می دهد و این همزمان می شود با حضور او در «مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی» و فضای متفاوتی را به لحاظ آموزش تجربه می کند. در این مرکز اعتقاد بر این بود که شیوه های آموزشی غربی با روحیه موسیقی ایرانی سازگار نیست. از همین رو شیوه های آموزش در این مرکز متفاوت و متضاد با شیوه های آموزش در هنرستان موسیقی ملی قرار داشت. علیزاده در این مرکز در ارتباط با استادانی همچون عبدالله خان دوامی، نورعلی برومند و داریوش صفوت و... قرار می گیرد و دیدگاه هایی کاملاً متفاوت با دیدگاه های وزیری، خالقی، دهلوی، فخرالدینی و... را تجربه می کند. او زمانی را نیز در دانشگاه آزاد برلین به تحصیل می پردازد که طبیعتاً شیوه یی متفاوت با دو مرکز آموزش قبلی را تجربه می کند. این قصه پر پیچ خم آموزش در زندگی حسین علیزاده تاثیر مستقیم در آثار او می گذارد. مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی یکی دیگر از آن جریانات واکنشی در هنر ایرانی است که در واکنش به حضور هنر دیگری (غرب) یا تاثیرپذیری هنر ایرانی از هنر غرب قد برفراشتند و هنر ایرانی را جدا و پالوده از هنر غرب پی می گرفتند. در این جریانات هنر غرب بی ارتباط با انسان ایرانی تصور می شد و میل بازگشت به خویشتن که در قالب بازگشت به گذشته رخ می داد سرلوحه این جریانات قرار می گرفت. هنر ایرانی در شکل مدون و منظم شده آن هم در وضعیت پالوده که هیچ تاثیر یا تلفیقی با هنر غرب در آن دیده نشود همیشه با تاخیر نسبت به حضور هنر دیگری یا در واکنش به آن حرکت خود را آغاز کرده است. اینچنین واکنش هایی را در نقاط مختلف تاریخ ایران می توان پیگیری کرد. نمونه آنکه در حوزه تئاتر شاهین سرکیسیان در محفل/ کارگاه خود در نیمه دوم دهه 30 شروع به ترویج آموزش نظرات استانیسلاوسکی کرد و به ترجمه نمایشنامه های خارجی پرداخت. او اعتقاد داشت اگر یک ایرانی یک متن خارجی را به زبان فارسی اجرا کند به تئاتر ملی دست پیدا می کند. او در دست نوشته های خود بارها اشاره کرده است پناه بردن به موزه ها و کشف دوباره شیوه های نمایش های ایرانی که پیش از حضور تئاتر به شکل غربی در ایران حضور داشته اند راهگشای رسیدن به تئاتر ملی نیست اما از میان شاگردان او در محفل/ کارگاهش بخش عمده یی در نقطه مقابل نظریات او قرار گرفتند. چهره هایی همچون علی نصیریان و عباس جوانمرد که بعد ها از مهم ترین چهره های گروه تئاتر «هنر ملی» محسوب می شوند به سراغ شیوه های نمایش های ایرانی رفتند. جوانمرد اعتقاد داشت ساختار های درام غربی با روحیه انسان ایرانی سازگار نیست و باید درام دیگرگونه یی را از فرهنگ خود استخراج کند. اگر سرکیسیان روی خوشی به سیاه بازی و دیگر شیوه های نمایش ایرانی نشان نمی داد در عوض از محفل/ کارگاه او چهر ه یی همچون علی نصیریان رخ نشان می دهد که دلبسته شیوه نمایشی سیاه بازی است. اینچنین واکنش هایی نسبت به حضور هنر غربی یا هنر تلفیق شده را به وضوح در هنر ایرانی می توانیم پیگیری کنیم. از همین رو هنر های ایرانی در شکل پالوده و بدون ردپای هنر غرب در آن دوران همیشه شخصیتی واکنش گرا داشته اند. جریان«مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی» نیز یکی دیگر از این جریانات واکنشی بوده است. موازی با این جریانات واکنشی در حوزه علوم انسانی و روشنفکران این حوزه نیز با جریان بازگشت به خویشتن روبه رو می شویم. در برهه یی از تاریخ ایده بازگشت به خویشتن به نقطه اشتراک روشنفکران علوم انسانی تبدیل می شود. این روشنفکران از احمد فردید گرفته تا دکتر شریعتی و از آل احمد گرفته تا داریوش شایگان با وجود اختلاف در دیدگاه های نظری و فرهنگی در نقطه یی به نام بازگشت به خویشتن به یکدیگر می رسند. اما اوج همگامی این جریان در علوم انسانی را با هنرمندانی که به دنبال هنر ایرانی پالوده از جریانات غربی بودند می توان در دوران انقلاب جست وجو کرد. بی دلیل نیست که با وجود موسیقی پاپ و راک که طبع شان بیشتر با مفهوم اعتراض سازگار است این موسیقی اصیل ایرانی است که به عنوان صدای مبارزه و در قالب موسیقی انقلابی ظاهر می شود. البته باید در نظر داشت تمام آنچه در اینجا به طور کلی ترسیم می شود در جزئیات و در مورد خاص هر هنرمند با چون و چراهایی همراه است. مگر نه آنکه علیزاده در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به تحقیق و مطالعه روی ردیف ها و گوشه های ایرانی می پردازد اما آنچه به عنوان نمونه هایی از دست و پنجه نرم کردن با ردیف ها ارائه می کند بیشتر شبیه به برداشتی آزاد از موسیقی ردیف دستگاهی به نظر می آید که می تواند تاثیر حضور در هنرستان ملی و پرورش در مکتب غیرسنتی و در عین حال سنتی علینقی وزیری باشد. در میان کارنامه کاری علیزاده قطعه یی وجود دارد به نام «عصیان» که شاید برای مخاطبانش از آثار مهم او نباشد اما در کارنامه او نقطه یی ویژه محسوب می شود. علیزاده این قطعه را برای ساز های زهی و هارپ در سال63 و در خارج از کشور می نویسد که همانجا نیز ضبط می شود. خود آهنگساز به بعضی از ضعف های آن معترف است از جمله آنکه ساز هارپ ویژگی های لازم برای تلقین مفهوم عصیان برخوردار نیست. اما شاید عصیان در جایی دیگر رخ داده است. آهنگساز صدایی را خلق کرده است که در میان آثارش در دور ترین نقطه نسبت به موسیقی ایرانی قرار دارد و این خود عصیانی است که گواهی از بسیاری از فعل و انفعالات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می دهد. حاشیه های فرهنگی موسیقی علیزاده بیش از اینهاست که در این کوتاه تنها نمونه وار اشاره کردم.
